ناظم الاسلام كرمانى
402
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم در كتاب دوم مرقوم شد كه عين الدوله صدر اعظم و شخص اول ايران كه بلقب اتابك اعظم خوانده ميشد از طرف اعليحضرت مظفر الدين شاه در مقام نفى و تبعيد و تفريق آقايان و ارباب حل و عقد برآمد نخست شروع نمود بگرفتارى اشخاصيكه چندان محل اعتناء نبودند ولى در كار آقايان و بيدارى مردم هم دخالتى داشتند كه هم به مقصود خود رسيده باشد و هم ضمنا امتحانى از اهالى كرده باشد ؟ چه در تبعيد ميرزا آقا اصفهانى و ميرزا حسن رشديه و مجد الاسلام كرمانى اذهان عامه را مشوب كردند باينكه آنها بابى و لامذهب بودند و در گرفتارى مهدى گاوكش كه مقارن همين ايام بود چنين شهرت دادند كه او از الواد و اشرار بود پس بايد نفاق اندازد ميان علماء و دور كند اشخاص كافى را از اطراف آنان . مقام اول را تا يك اندازه پيش برد و طورى سلوك كرد كه آقايان علماء طهران به يكديگر اطمينان نداشته كه اگر تحريكات باطنى در كار نبود خود آقايان بهم افتاده بودند چه ميرزا ابو القاسم امام جمعه گرم عروس تازه دختر مظفر الدين شاه كه از موقر السلطنه طلاق او را كراها گرفته بودند شد ، حاج شيخ فضل اللّه بدخالت در امور دولتى و توسط براى گرفتن حكومت براى هركس مشغول گرديد ، حاج ميرزا ابو طالب زنجانى باينكه اعليحضرت معتقد باستخارهء او مىباشد قناعت كرده است ، آقا سيد على آقا يزدى از آقايانى است كه در تبريز اعليحضرت را پيشوا و مقتدا بود و اين ايام اعليحضرت به او عقيدهء تامى دارند اين آقا بايد بيطرف باشد كه شايد يك روزى توسطى كند از آقايان او هم به همين اندازه اكتفاء نموده است ، حاج آقا محسن عراقى كه در عراق خيلى ظلم كرده است و مغضوب دولت بوده حالا تازه شاه از تقصيرات او گذشته ساكت بلكه در خيال است خدمتى بصدر اعظم كند كه از او راضى شود ، آقا سيد ريحان اللّه كه اهل حرم و اندرون شاه به او عقيده دارند و از او رساله گرفتهاند و در خيالند كه از او تقليد نمايند اگر داخل در حوزهء آقايان شود خيلى متضرر خواهد شد و ديگر سهم امام به او نخواهند داد ، حاج شيخ عبد النبى هم كه مطيع حضرت والاست هر طوريكه عين الدوله بخواهد او حركت مىكند ، آقا سيد محمد پسر آقا سيد على اكبر تفرشى هم كه تازهكار و بىپول و مايل به عين الدوله ، آقا سيد احمد بهبهانى بيك جواب سلام قانع است ، آخوند ملا محمد آملى را بيك دادن مسجد و مدرسه را بتيول او به حال تطميع نگاه داشته ، آقا سيد احمد طباطبائى را كه از نجباء و اهل دعاست دعاگو كرده است . پس ميماند چند نفرى معدود كه عبارت از آقاى طباطبائى و آقاى بهبهانى و حاج شيخ مرتضى و صدر العلماء و آقا شيخ محمد رضا قمى و معدودى ديگر كه اينها هم بيك فشار از هم دررفته و شيرازهء آنها گسيخته خواهد شد اين آقايانهم به حدى ترس و بيم و رجا و اميد دارند كه در يك شب حاج شيخ مهدى سلطان الذاكرين از طرف جمعى كه در خانهء آقا ميرزا مصطفى انجمن كرده رفت منزل آقا سيد على آقا يزدى و خواهش نمود كه آقا در ميان افتد و بين صدر اعظم و آقاى بهبهانى را صلح دهد ديگر آقا بچه